خرید بک لینک
ما مشکلات زیادی داریم. مشکلات زیادی برامون ایجاد کردن. مشکلات زیادی برای خودمون ایجاد کردیم. ما مانع پیشرفت خودمون شدیم. ما عامل نابودی خودمون شدیم. ما همین مردم هستیم. ما مردم بیشعوری هستیم. ما بیشعور بار اومدیم. ما همدیگه رو بیشعور بار آوردیم. ما تشنهی هیجانیم. ما معتاد آدرنالین هستیم. ما برای یه قطره شور و هیجان له له میزنیم. ما حاضریم این عطشمون رو به هر قیمتی آرومتر بکنیم. ما ترجیح میدیم وقتی توی خیابون یه ماشین رو درحال سوختن دیدیم ازش فیلم بگیریم تا بتونیم اون لحظه رو برای دیگران با مدرک مستند تعریف کنیم و با آب و تاب دادن به ماجرا یکم هیجان تجربه کنیم. ما با چشمایی که برق میزنن سرمون رو برمیگردونیم تا آمبولانسی که با آژیر روشن درحال عبور از خیابونه رو تماشا کنیم، که شاید یه چیز جالب و قابل نقل کردن عایدمون بشه. ما دور دختری رو که داره با حرص سر پسری که تو خیابون اذیتش کرده داد میزنه حلقه میکنیم و تماشاش میکنیم، به پسره نگاه هم نمیکنیم ولی دختره رو تماشا میکنیم و به سناریویی که میتونیم برای تعریف کردنش از خودمون در بیاریم فکر میکنیم. ما به همدیگه پهلو میزنیم تا بتونیم از بین

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 19:28

داستان از اونجا چیز شد که من دیدم کتابخونهی خوابگاه جای درس خوندن نیست و بنا کردم وقتایی که میخوام درس بخونم -که متاسفانه میشه تقریباً هر روز- بمونم کتابخونه دانشکده درسا رو بخونم و برگردم. خلاصه یه روز که خسته شدم گفتم برم لای قفسهها ببینم اوضاع از چه قراره. به شکل اعجاب انگیزی رسیدم به یه کتاب داغون پاره پوره از پائولو کوئلیو به اسم "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" که وسط کلی کتاب گم شده بود و اگه کسی خیلی دقت نمیکرد اصلاً متوجه همچین کتابی بین اون همه حجمای کوچیک و بزرگ نمیشد. چیزی دربارهش نشنیده بودم تا اون موقع ولی از شمایل کتاب واضح بود که اولین کسی نیستم که بهش برخورده و آدمای قبلیای هم که بهش برخوردن راضی برگشتن! خلاصه کتابو برداشتم شروع کردم به خوندن. خیلی برام جالب بود که موضوع کتابی که انقدر اتفاقی بهش برخوردم چقد با یکی از شدیدترین مشغلههای فکریای که این مدت ذهنمو درگیر کرده هماهنگه. خصوصاً با نثر پختهی کوئلیویی که خودش همچین مسائلی رو به کاملترین شکل ممکن تجربه کرده، این کتاب یکی از تاثیرگذارترین کتابایی بود که لااقل تو دو سه سال اخیر خوندم. خوندنش رو شدیداً پیشنهاد

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

به شکل عجیبی زمان داره سریع میگذره. بیامان میگذره. انقدر سریع که انگار همین دیروز بود که وسط آشوب اوایل مهرماهم بودم. انقدر سریع که انگار نه انگار یک ماه از بحبوحهی میانترم فیزیولوژی گذشته که با اون وضع و حال براش میخوندم. انقدر سریع که نگرانم میکنه. نگران اینکه نکنه مابین این سیل زمان که داره به این سرعت میگذره کاری رو از قلم انداخته باشم. نکنه باید وقتی از کنار کسی میگذشتم بهش لبخندی میزدم که نزدم. نکنه باید بین کارام با کسی تماسی میگرفتم که نگرفتم. نکنه باید به کسی حرفی رو میزدم که نزدم. نکنه تو این بلبشوی ذهنیم، مغزم قدرت اینو نداشته که تو تصمیمگیریاش با این سرعت زیاد وفق پیدا کنه و بعداً عواقبش رو ببینم و پشیمونیش برام بمونه. نکنه یه روزی در آینده برسه که به خودم بگم اگر اون روز این ذهن لعنتی درست کار کرده بود و سریع تصمیم میگرفت و یه کاری میکرد الآن میتونستم به چیزی که انقدر بهش نزدیکم و فقط چند قدم باهاش فاصله دارم برسم، ولی نمیتونم! میدونین حسرتش چقدر آزار دهندهس؟ خودم هم نمیدونم. واقعاً همه چیز داره سریع میگذره. انقدر سریع که میتونم الآن به خودم بگم "امروز باید این مطلبو

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

وبلاگنویسی سالهاست که تغییر خاصی نکرده. یعنی اگه الآن به وبلاگهای چند سال قبل نگاه کنیم اکثر تغییری که مشاهده میشه یه سری امکانات در دسترس وبلاگنویساست که نهایتاً باعث شده یه مقدار ظاهر صفحات جذابتر بشن. ولی ذات و بنیان قضیه هیچ تغییری نکرده؛ یا شاید بهتر باشه بگم پیشرفتی نکرده. هنوز هم کنترلپنلهایی هست و مطالبی که نوشته میشن و صفحات و وبلاگهایی که اگه بخوان مستقل از شبکههای غیر وبلاگی شناخته بشن، لینکدونیها براشون حرف اول رو میزنن. نکتهی مطلب هم همینجاست. چیزی که از چند سال قبل به مرور حکمرانی لینکدونیها توی وبلاگها رو تحتتاثیر قرار داد، ظهور و همهگیری شبکههای اجتماعی بود. شبکههایی که خیلی زود در برابر وبلاگنویسی قد علم کردن و توی هیاهوی رقابت های بین خودشون اون رو تا حد زیادی به کتار روندن. معضل "وبلاگ" دو چیز بود. اول اینکه خواه ناخواه در رقابت با شبکههایی قرار گرفته بود که دائماً درحال آپدیت و بهتر کردن خودشون بودن، درحالی که وبلاگ به همون فرم ابتدایی خودش باقی مونده بود. و دوم اینکه به جای خلق راههای جدید برای شناخته شدن، حتی به نوعی آپوپتوز دست زد؛ از قدرت لی

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: اشکان صفری تاريخ: شنبه 2 بهمن 1395 ساعت: 3:06

صفحه بندی